از کینه و بغض عدو آتش گرفته پیکرم
گشتست داغ میخها، من شرم دارم مادرم
آن بی حیا با هر لگد میخواست دل را بشکند
میخواست من را بشکند وارد شود در آن حرم
ای وای! دیدم من چهها میکرد آن مرد پلید
سیلی بر آن مظلومه زد در پیش چشمان ترم
من سوختم پا تا سرم دیدم تمام فتنه را
دیدم خمیده قدِ او بشکست حیدر در برم
پایان نشد این شعله و خود را رسانده کربلا
آتش گرفته خیمه و ذکر است: سوخت معجرم.
#محمدجواد_بوستانی
از کتاب #آیینه_های_ذوالجلال
نشر: #نوآوران_دانش
نوشته شده در سه شنبه ۲ دی ۱۳۹۹ ساعت 22:51 توسط کربلایی محمد جواد بوستانی
|

از آن خوشم که شدم نوکر سرای حسین